پیاده‌روها بوی عید می‌دهد

پیاده‌روها بوی عید می‌دهد

اینجا سمفونی زندگی در حال نواختن است‌؛ صدای دستفروشان، چانه زدن زنان، برق شادی چشمان کودکان ماهی به دست، همگی خبر از دمیدن صور و آمدن نوروز حکایت دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، به کوچه که آمدم، آسمان را نگاه کردم. چند وقتی است اهریمن در آن جولان می‌دهد. به انتهای کوچه که رسیدم کودکی با مادرش به کوچه پیچید. پلاستیکی با ماهی‌های رنگارنگ به دست داشت و چشم از آن برنمی‌داشت. صدای مادرش را درآورده بود «بچه جلوی پاتو ببین».

آری اینجا معجزه‌ای رخ داده است؛ تا دیروز روزمرگی بودند و امروز اما…. .

هیچ وقت از دیدن دستفروش‌ها اینقدر خوشحال نشده بودم که پس از پیچ کوچه آنها را دیدم. همیشه با دیدن آنها که بساط خود را در پیاده‌رو ولو و رفت‌وآمد را سخت می‌کردند غر می‌زدم. این غر زدن‌ها حتی وقتی عجله داشتم با صدای بلندتر بود تا احساس ناخوشایندم را به گوش شان برسانم.

ولی در این ساعات پایانی ۱۴۰۴ وجودشان چه آرامشی به شهر داده است. اینجا سمفونی زندگی در حال نواختن است. برق شادی چشم کودکان ماهی به دست، بارها این واژه‌ها را در ذهنم به رقص درآورد «خدا را شکر، شهر بوی زندگی می‌دهد. هنوز وطن، آغوش امن بچه‌هاست».

اگر تا قبل از این، فروش سفره‌های هفت سین نمادین، با دکوراسیون‌های رنگ به رنگ، سبزه‌های روییده بر تن غلات گوناگون، این آمران بیرون راندن نحسی، هرز رفتن پول‌ها به نظر می‌آمد و نازیبا برای صورت شهر، امروز هیچ چیز جز این نازیباهای دیروز، بیشتر نمی‌توانست نویدبخش زندگی در این شهر باشد.

کارتون‌ها و مشماهای خالی و رها شده در کنار دستفروشان، بوی امید می‌دهند. هر چه تعداد آنها بیشتر بود جمعیت امیدواران افزون‌تر. مردگی، اینجا کنار خیابان در صدای چانه‌زدن‌های همیشگی خریدار و فروشنده به محاق رفته است. حتی وقتی صدای ناموزون اشیا آهنی و پدافند می‌آید، سرها کوتاه به آسمان بلند می‌شود و دوباره این امید است که به ادامه خرید می‌پردازد.

هیچ چیز تا وقتی امید هست، نمی‌تواند جریان زندگی را مختل کند.

نفس‌های آخر زمستان، ادامه خانه‌تکانی را به خیابان‌ها کشانده تا برق افتادن خانه‌ها با وسایل نو به تکامل برسد.

اینجا در هیاهوی کوچه و خیابان حتی میوه‌فروشی‌ها هم، به تابلوی پل سزان بدل شده‌اند؛ سیب‌ها زردتر، انارها قرمزتر، پرتقال‌ها نارنجی‌تر، خیارها سبزتر از همیشه، خود را به رخ رهگذران می‌کشند.

حالا اگر پیاده‌رو شلوغ است و جایی برای جلو افتادن نیست، به جای چین به ابرو، یک منحنی بر لب ترسیم می‌کند و واژه‌ها در درون ضرب می‌گیرند به مناجات که «پروردگارا بر عمر نَفَس‌ها بیفزا».

هیچ اهریمنی تا وقتی صدای خنده در شهر جاری است، نمی‌تواند آیین مرگ را جار بزند.

«می‌نویسم تا روزگار را نقاشی کنم»

کد خبر 6779451 فاطمه امیر احمدی

  • آنجایی که کسی عید را روزشماری نمی کند

  • بی تابی ثانیه ها برای پیوند با بهار/ بخوان دعای فرج، دعا اثر دارد

  • روایتی از خلوت کردن با شلوغی های شهر/ شهر بی تو مرا حبس می شود

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • شهادت ۴ کرمانشاهی ناوشکن دنا نماد ایثار است

  • پیاده‌روها بوی عید می‌دهد

  • بازدید میدانی مسئولان از بازار بیجار برای رصد تأمین کالاهای اساسی

  • زلزله ۴.۱ ریشتری در نورآباد فارس

  • خلیج فارس و گره اقتصاد جهان؛ تبعات جهانی تهدید زیرساخت‌های انرژی

  • مراسم تحویل سال با عنوان «مهمانی لاله‌ها» در کرمانشاه برگزار می‌شود

  • نبض زندگی در سنندج؛ نوروز می‌آید، امید می‌ماند

  • امام جمعه کرمانشاه: در فضای مجازی بدون علم و سند اظهار نظر نکنیم

  • خانه اندیشمندان علوم انسانی متفکران جهان را به حمایت از ایران فراخواند

  • تعطیلی موقت موزه‌ها و اماکن تاریخی ایلام در نوروز

  • نتانیاهو از ترس حملات موشکی ایران در زیر زمین سخنرانی کرد

  • تاکید رهبر شهید انقلاب بر برگزاری نماز عید فطر امسال/ فیلم

  • موضع تاج در مورد سردار آزمون/ حضور بازجو در اتاق دوپینگ دختران

  • اطلاعیه مهم سپاه درباره ناو هواپیمابر جرالد فورد ارتش تروریستی آمریکا

  • لویدز لیست: اولین درآمد ایران از تنگه هرمز ثبت شد

  • هدیه ۱۱۴ هزار دلاری شهروند عراقی به ایران

  • ابلاغ تعرفه‌های خدمات بهداشتی، درمانی و دارویی سال ۱۴۰۵

  • اذعان بلومبرگ: حداقل ۱۶ هواپیمای نظامی در جنگ با ایران منهدم شده‌اند

  • موج ۶۶ به وقت حاج قاسم؛ شلیک به اراضی اشغالی با سامانه‌های چندکلاهکه

  • سرلشکر عبدالهی: ترامپ بداند برایش شگفتانه‌هایی داریم

  • اخذ رتبه با رتبه پارسه
  • خرید نهال
  • خرید اقساطی طلا
  • مزایده خودرو
  • خرید هاست وردپرس
  • پخش عمده موبایل مشهد
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه