مصلایی که بوی یتیمی میدهد
الحق والانصاف که یتیمی فقط برای بچهها نیست، گاهی یک ملت، یکشبه یتیم میشود.
خبرگزاری مهر – مجله مهر: من بچه بودم؛ چه میفهمیدم خدا کجاست و چه شکلی است؟ فقط بیبی بهم گفته بود هر کسی که به داد دلِ مظلوم و غریب برسه، یه جوری شبیه خداست.
برای من، آقای شهیدمان شبیه همون خدای بچگیهاست؛ همون آقایی که وقتی من نُه سالم بود، بین خاک و آوار و سرمای استخوانسوز کرمان و بم، عبا و قباش رو جمع کرد و چادر به چادر پای درد دل مردمش نشست.
حالا همون آفتابسوختههای بم، با غمی که انگار از زلزله سال ۸۲ هم سنگینتر روی دلشون نشسته، ده ساعت زودتر از موعد آخرین دیدار اومدن.
اومدن اما نه تا انتهای خیابون کشوردوست. روبهروی آخرین ایست بازرسی، اومدن روبهروی همون مصلی که همیشه بوی کتاب میداد؛ بوی نمازهای عید فطر و جمعه نصر.
آروم میرم سمتش و میگم: «خوش اومدی مرد… کاش توی روزهای بهتری تهران میزبانت بودم.»
یه لبخند تلخ میزنه و میپرسه: «این همون مصلیه که تلویزیون نشون میده؟»
میگم: «آره… همینه.»
اما ته دلم چیز دیگهای میگم. آره رفیق آفتابسوختهی من… همینه. همون مصلی. فقط امروز دیگه بوی کتاب نمیده؛ بوی غربت میده، بوی یتیمی.
انگار همون صدای روضههای حضرت زهرا(س) از حسینیه امام پر کشیدن، لابهلای آجرهاش میپیچه. همون مصلیای که اردیبهشت به اردیبهشت، کتابخوانترین آقای دنیا مهمونش بود، حالا پیکرش رو توی آغوش گرفته.
ازش میپرسم: «از کرمان تا اینجا چقدر تو راه بودی؟»
میگه: «چیزی نبود… برای کسی که سالها منتظر بود یه بار به دیدار آقا بیاد.»
دیگه نتونست ادامه بده. بغضش شکست. آروم صلواتی فرستاد و زیر لب گفت:
«خدا لعنت کنه هر کسی رو که آقامون رو از ما گرفت…»
خواستم حرف رو عوض کنم. گفتم: «بیا امشب خونه ما بمون، تا صبح یه کم استراحت کن.»
حرفم هنوز تموم نشده بود که گفت: «چیزی تا شش صبح نمونده… میخوام همینجا، کنار مردم بمونم؛ تا وقتی درهای مصلی باز شد، جزو اولین نفرهایی باشم که به آقاجانم سلام میده.»
سکوت کردم…؛ یعنی دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.
من به فکر یه جای خنک بودم، یه چند ساعت خواب، یه استراحت کوتاه تا صبح. اما این آدمها، ده ساعت زودتر اومده بودن؛ نه برای آسایش، نه برای خودشون… فقط برای اینکه حتی یک لحظه از آخرین دیدار آقاشون رو از دست ندن.
همونجا فهمیدم بعضی راهها رو با پا نمیان… با دل میان. وقتی ازش جدا شدم، فقط یه جمله توی ذهنم میچرخید؛ آقاجان… شما با دل این مردم چه کرده بودید که حالا هر کدومشون، انگار پدر خونهشون رو از دست دادهان؟ یاد اون جمله آقا افتادم که توی یکی از دیدارهاشون گفته بودند: «خوش به حال شما که من رو می بینید و دوستم دارید ، من شما رو نمی بینم ولی دوستون دارم!» الحق والانصاف که یتیمی فقط برای بچهها نیست… گاهی یک ملت، یکشبه یتیم میشه.
کد مطلب 6878578
-
مواکب شاهرود پذیرای زائران امام شهید
-
چند قدم تا وداع
-
پسر ۱۱ ساله از چنگال گروگانگیر در زنجان نجات یافت
-
ستون اصلی نظام اسلامی، ولایت فقیه است
-
پزشکیان: شهادت رهبر عظیم الشان ایران آغاز فصلی نوین از همبستگی ملت است
-
مصلایی که بوی یتیمی میدهد
-
آمادگی استان کرمان برای برگزاری مراسم بدرقه «آقای شهید ایران»
-
صد و بیست و پنجمین شب تجدید بیعت رودسری ها با امام امت
-
عضو انصارالله: هیئت یمنی برخلاف خواست حاکمان عربستان وارد تهران شد
-
مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب با حضور خیل عاشقان ولایت برگزار میشود
-
ادای احترام رئیس قوه قضاییه به پیکر رهبر شهید انقلاب
-
آلبوم «بدرقه» با صدای ۷ خواننده منتشر میشود؛ از همای تا افتخاری
-
وداع فرماندهان ارشد نیروهای مسلح با فرمانده شهید کل قوا
-
جزئیات شهادت مأمور پلیس کرمانشاه اعلام شد
-
ربیعی در تراکتور ماندنی شد
-
مجوز رسمی احداث نخستین کارخانه تولید بیرینگ در ایذه صادر شد
-
«پاداش جهاد مجتبایی تو»، سروده رهبر شهید انقلاب درباره عروس شهیدشان
-
یحیی سریع: تحرک دشمن را ناکام گذاشتیم؛ تداوم پروازها میان صنعا و تهران
-
برگزاری آیین تشییع پیکر شهید مصباحالهدی باقریکنی، داماد رهبر انقلاب
-
محدودیت ترافیکی در اطراف مصلی تهران آغاز شد
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قیمت طلا آنلاین
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- خرید ادکلن
- تور کربلا ایلیا گشت
- رنگ پلی اورتان
- استند تسلیت
- بلیط هواپیما
- پرشین هتل
- نمایندگی بوش در تهران
- بهترین جراح بینی
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه



