قرار نبود اینگونه به زیارت بروی…
قرار بود دختر چهاردهماهه، مثل همه دخترهای همسنوسالش، روی شانههای پدر بنشیند و از میان دستهای بلند جمعیت، گنبدهای طلایی را تماشا کند؛ اما سرنوشت، روایت دیگری نوشت.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: قرار نبود سفرهای زیارتی یک پدر، اینگونه رقم بخورد.
قرار بود دختری چهاردهماهه، روی شانههای پدر بنشیند؛ با دستهای کوچکش گنبدهای طلایی را نشان بدهد، از میان جمعیت سرک بکشد و چیزی از ضریح نفهمد، اما گرمای آغوش پدر را خوب بشناسد.
قرار بود پدر، هر بار که به حرم میرسد، دست دخترش را محکمتر بگیرد تا در شلوغی گم نشود.
اما حالا…
دیگر نه دستی برای گرفتن مانده، نه شانهای برای نشاندن.
حالا پدر، به جای دخترش، تابوت کوچکش را همراهی میکند.
از مصلی تهران تا نجف… از نجف تا کربلا… از کنار ضریح حضرت عباس(ع) تا حرم امام حسین(ع)… و حالا در مشهد؛ هر منزل، آخرین وداعی است که انگار تمام نمیشود.
گاهی تابوت را نگاه میکند؛ همان جایی که باید جای خندههای کودکانه باشد. گاهی سکوت میکند؛ سکوتی که از هزار گریه سنگینتر است.
این روزها محرم است. ماهی که نام حضرت علیاصغر(ع)، کودک ششماهه کربلا، و حضرت رقیه(س)، دختر سهساله امام حسین(ع)، دلها را میلرزاند. شاید برای همین است که دیدن تابوت کوچک یک دختر چهاردهماهه، اینهمه جان آدم را میفشارد؛ چون داغ کودک، هر زمان که باشد، بوی کربلا میدهد.
چه تلخ است که پدری، به جای آنکه دخترش را روی شانههایش بلند کند تا ضریح را ببیند، تابوت او را بلند کند تا آخرین زیارتش را به جا بیاورد.
انگار این بار، دختر چیزی از گنبدها نمیبیند؛ این پدر است که تمام راه، چشم از تابوت کوچکش برنمیدارد؛ مبادا آخرین همراهیاش هم زودتر از همیشه تمام شود.
پدری که این بار، دخترش را روی شانه نگذاشته است…
شانههایی که برای خنده ساخته شده بودند
همیشه همینطور است.
پدرها وقتی دخترشان هنوز آنقدر کوچک است که از میان جمعیت چیزی نمیبیند، او را روی شانههایشان میگذارند. انگار شانههای پدر، اولین بلندی دنیاست؛ جایی که کودک از آن، گنبدها را میبیند، پرچمها را میشمارد و دستهای کوچکش را به سوی ضریح دراز میکند، بیآنکه معنای زیارت را بداند.
پدر، تمام راه مراقب است. یک دستش دور پاهای دختر حلقه میشود و دست دیگرش راه را باز میکند. دختر گاهی موهای پدر را میکشد، گاهی میخندد و گاهی سرش را روی فرق سر او میگذارد و خوابش میبرد.
این تصویر، آنقدر تکرار شده که کسی به آن فکر نمیکند.
اما گاهی…
روزگار، تصویر دیگری میسازد.
تصویری که در آن، شانههای یک پدر هنوز خم نشدهاند، اما دیگر کودکی روی آنها نیست.
به جای دستهای کوچکی که گردن پدر را گرفته باشند، تابوتی کوچک پیش روی اوست؛ آنقدر کوچک که هر کس میبیند، بیاختیار نگاهش را میدزدد.
پدر قدم برمیدارد.
نه برای آنکه دخترش را به زیارت ببرد…
بلکه برای آنکه آخرین زیارت را همراه او باشد.

آخرین سفر، بیصدای خنده
میگویند کودکان، سفر را دوست دارند. برای آنها مهم نیست مقصد کجاست؛ همین که کنار پدر باشند، دنیا برایشان امن است.
در خیال این پدر هم، شاید هزار بار گذشته بود که روزی دست دخترش را بگیرد و از میان ازدحام عبور کند؛ برایش از گنبدهای طلایی بگوید، از کبوترهایی که دور حرم میچرخند، از آدمهایی که اشک میریزند و دعا میکنند.
شاید حتی تصور کرده بود دخترش بزرگتر که شد، از او بپرسد: «بابا، چرا همه گریه میکنند؟»
و او آرام جواب بدهد: «چون اینجا خانه دلهاست.»
اما حالا…
هیچ سؤالی در کار نیست. هیچ خندهای نیست. فقط سکوت است. سکوتی که گاهی از صدای هزار نفر بلندتر شنیده میشود.
پدر، کنار تابوت کوچک میایستد. دستش را روی چوب سرد آن میگذارد؛ همان دستی که باید موهای دختر را نوازش میکرد. لبهایش تکان میخورند، اما کسی نمیفهمد چه میگوید.
شاید اسم دخترش را صدا میزند. شاید هنوز باور نکرده که این آخرین همراهی است.
محرم؛ وقتی داغ کودک، رنگ دیگری میگیرد
محرم که میآید، دلها زودتر میشکنند. کافی است نگاهت به گهوارهای خالی بیفتد یا صدای لالایی مادری را بشنوی تا نام حضرت علیاصغر(ع) در دلت زنده شود.
کافی است دختربچهای را ببینی که دست در دست پدرش راه میرود تا یاد حضرت رقیه(س) بیفتی. شاید برای همین است که داغ یک کودک، در محرم، سنگینتر از همیشه بر دل مینشیند.
نه از آن رو که هر اندوهی همان اندوه کربلاست؛ بلکه چون محرم، زبان دل را به یاد کودکانی میاندازد که سهمشان از دنیا، کوتاهتر از آرزوهای اطرافیانشان بود.
این پدر هم، هر بار که نگاهش روی تابوت کوچک دختر میلغزد، انگار تمام آرزوهایی را میبیند که دیگر هرگز قد نمیکشند.
کفشهای کوچکی که دیگر پوشیده نمیشوند. لباسهایی که دیگر بزرگ نمیشوند. اسباببازیهایی که منتظر دستانی میمانند که هیچوقت بازنمیگردند.
زیارتی که جای آغوش را گرفت
پدرها معمولاً کودکان را در آغوش میگیرند تا به ضریح نزدیک شوند. کودک سرش را روی شانه پدر میگذارد. پدر آرام چیزی در گوشش میگوید. اما این بار، آغوش جای خود را به وداع داده است. پدر، به جای آنکه دخترش را بلند کند تا گنبد را ببیند، تابوت کوچکش را همراهی میکند.
هر قدم، خاطرهای را زنده میکند. هر سلام، بغضی را تازهتر. هر دعا، جای خالی یک «بابا» را بلندتر در دلش تکرار میکند.
مردم از کنار او میگذرند. بعضی فقط نگاه میکنند. بعضی اشک میریزند. بعضی بیاختیار، دختر خودشان را محکمتر در آغوش میکشند.
شاید همه، در دلشان یک جمله میگویند: «خدایا، هیچ پدری چنین راهی را تجربه نکند.»

گاهی سنگینترین بار دنیا، سبکترین تابوت است
تابوت کودک، وزن زیادی ندارد. اما هیچ باری، سنگینتر از آن نیست. پدر این را خوب میفهمد. هر بار که دستش را زیر تابوت میبرد، انگار تمام دنیا روی شانههایش نشسته است.
دنیا گاهی با عددها حرف میزند. چهارده ماه. فقط چهارده ماه. چهارده ماه خنده. چهارده ماه گریه. چهارده ماه گفتن اولین کلمات.
و بعد… سکوتی که سالها ادامه پیدا میکند. سالها بعد، شاید این پدر باز هم به زیارت برود. باز هم از همان مسیرها عبور کند. اما بعید است هیچوقت از کنار دختربچهای که روی شانه پدرش نشسته، بیتفاوت بگذرد. چون هر بار، خاطرهای دوباره از میان جمعیت سر برمیآورد.
خاطره دختری که قرار بود دنیا را از روی شانههای پدرش تماشا کند…
اما پدر، آخرین مسیر زندگی او را با تابوتی کوچک همراهی کرد.
شاید بعضی داغها هیچوقت تمام نشوند. فقط آدم یاد میگیرد با آنها راه برود.
درست مثل همین پدر؛ مردی که هر قدمش، انگار میان خاطره و وداع برداشته میشود؛ مردی که شانههایش هنوز همان شانههای امن یک پدر است، اما این بار، به جای خندههای کودکانه، سکوتی سنگین را حمل میکند. و شاید معنای پدر بودن، همین باشد؛ ایستادن تا آخرین قدم، حتی وقتی دیگر دست کوچکی در دستت نیست.
کد مطلب 6883400
زهرا اسكندری
-
رهبر شهید چگونه عاشورا را فراتر از یک واقعه تاریخی تفسیر میکند؟
-
ای داغ! خنده را به لب ما حرام کن
-
تشییعی که روایت رسانههای دشمن را به خاک سپرد
-
شهیدان، شمع محفل بشریت هستند
-
برای ایران قوی، باید «بخوانیم برای ایران»
-
آیا رسانهها و اخبار میتوانند از بمبها خطرناکتر باشند؟
-
امضای تعهد و عشقی که به شهادت ختم شد
-
«محفل شعر امین» بدون میزبان برگزار شد
-
انتقام؛ از احساس فردی تا اجرای عدالت تاریخی
-
ثبت لحظات کمنظیر از تولههای «هلیا» در توران شاهرود
-
پشت پرده اظهارات متناقض ترامپ علیه ایران چیست؟
-
خشم آمریکا از مراسم تشییع در عراق؛ خلع سلاح دورتر از همیشه
-
ذخیر آب سد اکباتان همدان به ۳۲ میلیون مترمکعب رسید
-
تامین آب پایدار ۳ هزار روستانشین اسدآباد با رفع حوادث شبکه آبرسانی
-
قرار نبود اینگونه به زیارت بروی…
-
حضور مردم در تشییع رهبر شهید برگ زرینی به دفتر افتخارات ایران افزود
-
کشف ۳ هزار قرص و شربت متادون و پلمب ۳ واحد صنفی در نهاوند
-
اقدام خیرخواهانه نازون با ساخت ۴۰ سرپناه برای زلزله زدگان
-
کمبود ویتامین B۱۲ ممکن است روند زوال مغز را افزایش دهد
-
جدول زمانی قطع برق استان کرمانشاه در روز شنبه ۲۰ تیر منتشر شد
-
وقتی هوش مصنوعی، غایبان را به مراسم وداع بازگرداند
-
لیست مازاد پرسپولیس مشخص شد/ ۶ بازیکن در فهرست خروجی سرخپوشان
-
دیدارهای ملیپوشان والیبال نشسته مردان و زنان ایران لغو شد
-
پیام مهم رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت تشییع و تدفین «شهید ایران»
-
دبیرکل فدراسیون فوتبال برکنار شد/ گزینههای جانشینی مشخص شدند
-
کالابرگ کدهای ملی ۳، ۴، ۵ و ۶ شارژ شد
-
ادعای سی بی اس نیوزآمریکا: ایران و آمریکا امروز به مذاکرات بر می گردند
-
لفاظی ترامپ علیه ایران به دلیل ترس از کشته شدن
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵
- دوربین مداربسته
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قیمت طلا آنلاین
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- خرید ادکلن
- تور کربلا ایلیا گشت
- رنگ پلی اورتان
- استند تسلیت
- بلیط هواپیما
- پرشین هتل
- نمایندگی بوش در تهران
- بهترین جراح بینی
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه



