تهران خط مقدم است

تهران خط مقدم است

«تهران خط مقدم است و من باید آنجا باشم»؛ این جمله، یک زن گیلانی را پس از شهادت رهبر شهید، با فروش خودرو و وسایل زندگی و یک چمدان راهی تهران کرد تا در میدان انقلاب بایستد.

یادداشت مهمان، حنانه‌سادات مطلبی: حوریه، اهل گیلان، مسیر تحصیلی خود را با کارشناسی فیزیک گرایش هواشناسی آغاز کرد. اما این پایان ماجرا نبود. او با هدف ورود به حوزه ساخت چیپست، به سراغ فیزیک حالت جامد رفت. پس از مدتی، علاقه‌اش به صنعت هوانوردی او را به سمت کارشناسی مهندسی فناوری اویونیک هواپیما کشاند؛ رشته‌ای که به سازه‌های برقی داخل هواپیما می‌پردازد. با این حال، نقطه پایانی این مسیر علمی، دریافت مدرک کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی ورزشی بود.

حوریه داستان این سال‌های پرفرازونشیب را تعریف می‌کند، من هفت سال پیش خودم را پیدا کردم. در آن سال پدرم را از دست دادم. قبل از آن، من دختر جسوری بودم که یک پدر قدرتمند داشت. پدرم ارادت عجیبی به رهبر داشت. حتی توی حرف‌های روزمره‌اش، از کلمات رهبر وام می‌گرفت.

بعد از پدر، تمام داروندار من شد رهبر شهید. او را پدر خودم می‌دانستم. تمام پخش‌زنده‌ها را می‌دیدم؛ هرجا کم می‌آوردم یا از دیگران ضربه می‌خوردم، صوت سخنان رهبر شهید را گوش می‌دادم. صدایش آرامم می‌کرد. آن چیزی که من را نگه داشت تا قدم اشتباهی برندارم، همین صحبت‌های رهبر بود.

یادم می‌آید که می‌گفت: «آنجا که خسته شدید، بیشتر تلاش کنید. آنجا که ناامید شدید، بیشترین کوششتان را بگذارید.» باور داشت که فرج و نصرت پروردگار، از دل همان خستگی‌ها می‌جوشد. همین جمله‌ها بود که کم‌کم مرا از لاک تنهایی بیرون کشید. تصمیم گرفتم توی متن جامعه باشم.

گذشت تا رسیدیم به دهم رمضان. خبر شهادت رهبر شهید برایم خیلی سنگین بود. برای همین تصمیم گرفتم همه چیز را بفروشم و با یک چمدان به تهران بیایم.

همهچیز را فروختم و به تهران آمدم

در جنگ ۱۲ روزه، دشمن گفته بود تهران را خالی کنید. من در شهرستان بودم. در گیلان. آنجا امن بود. ولی دلم طاقت نمی‌آورد که رهبرم در تهران باشد و من جای امنی نشسته باشم. در همان دوران هم تلاش می‌کردم به تهران بیایم، اما تا کارهایم انجام شود، آتش‌بس اعلام شد.

در جنگ رمضان، از همان ابتدا در تلاش بودم تا به جایی بروم که خط مقدم باشد. بین تهران و مناطق جنوبی کشور، تهران را ارجح‌تر دانستم. اما از لحاظ اقتصادی هنوز شرایطم برای آمدن به تهران جور نشده بود که خبر شهادت رهبر شهید اعلام شد. این خبر برایم خیلی سنگین بود. یک هفته عزاداری کردم.

نزدیک چهارشنبه‌سوری بود که از سوی پهلوی فراخوانی برای آشوب در تهران داد. با خودم گفتم من هم به عنوان یک ایرانی باید در صحنه باشم و مانع تکرار روزهای دی‌ماه شوم. به اطرافیانم گفتم: هرجوری شده باید به تهران بروم. حتی شده همه چیز را بفروشم. تهران خط مقدم است و من باید در آنجا باشم. ماشین را فروختم. وسایل را فروختم. هنوز خانه‌ام فروش نرفته بود که با یک چمدان به تهران آمدم.

حوالی دوازده شب بود که به میدان آزادی رسیدم. نمی‌دانستم کجا بروم تا اینکه یاد اخباری که از میدان انقلاب دیده بودم افتادم. آمدم انقلاب و در تجمع حاضر شدم.

خونه نداشتم. شب‌ها را در مسجد سیدالشهدا می‌ماندم و روزها را در میدان انقلاب. پنج شب اول را مهمان بچه‌های مسجد بودم. آنها پذیرای من بودند. بعد از آن خانه‌ای در تهران اجاره کردم. اما دوستان زیادی پیدا کردم که زندگی خود را رها کرده و به تهران آمده بودند و مهمان همین مسجد شدند. یکی از قم آمده بود. خیلی پریشان بود. خیلی ناراحت. از شهادت رهبر و از اتفاق‌هایی که می‌افتاد، نمی‌توانست کنار بیاید. می‌آمد اینجا، می‌نشست. چیزی نمی‌خورد. فقط می‌ماند. در حد یک آب. خیلی آشفته بود. نمی‌دانست چه کار کند، ولی می‌دانست باید اینجا باشد. خانمی دیگر، همسرش در جنگ ۱۲ روزه شهید شده بود. یک پسر داشت. پسرش را گذاشته بود سمنان و خودش آمده بود تهران. می‌گفت: «وظیفه خودم دانستم که چند روزی هم که شده، بیایم میدان انقلاب و کاری انجام بدهم.»

همه از شهرهای مختلف آمده بودند. از مشهد، قم، همدان، بوشهر، مازندران و… کسی به ما نگفته بود به تهران بیاییم. همه یک حس مشترک داشتیم: باید می‌آمدیم تهران. باید خط مقدم را خالی نمی‌گذاشتیم.

مشتی که ناخواسته ولی هدفمند گره شد

نزدیک چهلم رهبر شهید بود. خبرهای ضدونقیض یکی پس از دیگری می‌رسید. یکی می‌گفت این کار را می‌کنیم، یکی می‌گفت نه. نمی‌دانستیم چه خبر است. دل‌هایمان پر از بغض بود و کسی نبود که با او درد دل کنیم. حدود ساعت ۲:۳۰ نیمه شب بود. از شدت ناراحتی آمدم میدان انقلاب. دستم را بالا گرفتم. مشتم را گره کردم. ساعت‌ها همان‌طور ایستادم. برنامه‌ای نداشتم، ناخودآگاه فقط ایستاده بودم.

نمی‌دانستم چرا این کار را می‌کنم. فقط حس می‌کردم باید بایستم. دستم را گره کرده بودم. مردم از کنارم رد می‌شدند، بعضی با محبت نگاهم می‌کردند، بعضی تمسخر می‌کردند و رد می‌شدند. اما من همان‌جا ماندم. یک ساعت گذشت. با خودم فکر کردم من که می‌توانم یک ساعت مشتم را گره کرده بالا نگه دارم، چرا این کار را هر روز و در ساعت بیشتری انجام ندهم. روز بعد با پرچم ایران آمدم تا بایستم. تعدادی از عموم مردم بهم گفتند: «تو زیر موکب حضرت رقیه ایستاده بودی. علم آن حضرت را برافراشته نگه داشتی.» خودم متوجه نبودم. نمی‌دانستم آنجا موکب حضرت رقیه است.

از آن شب به بعد تا هر زمانی که رهبرم فرمان بدهد هر روز با مشتی گره‌کرده در میدان انقلاب می‌ایستم و پرچم کشورم را بالا نگه می‌دارم تا بگویم پای پرچمم، خون بچه‌های لامرد، میناب و رهبرم ایستاده‌ام.

یکی از شب‌هایی که در میدان بودم، خانمی که علی‌رغم اینکه ظاهرش با ما متفاوت بود، پای کار وطنش مانده بود بهم گفت: «تو مثل یک عقاب بال‌هایت را باز کردی و داری از کشور دفاع می‌کنی.» من همانجا بود که فهمیدم مسیری که می‌روم درست است و مصمم‌تر شدم تا این حرکت را ادامه بدهم.

کد مطلب 6916802

  • ۷ اکتبر چگونه مأموریت دفتر هنر و ادبیات بیداری را تغییر داد؟

  • گام‌هایی جدی برای حفظ و غنای زبان فارسی

  • اطلاعیه«نوار» درباره حذف محتوای توهین‌آمیز

  • «جانفدا» ظرفیتی که باید به درستی شناخت

  • «مجوز» مسئولیت نظارت را از بین نمی‌برد

  • محور برنامه‌های انتشارات به‌نشر در دهه پایانی صفر مشخص شد

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • ویرانی‌های حمله اسرائیل به جنوب لبنان با ۱۱ شهید و زخمی+ فیلم

  • ۶ نکته‌ای که قبل از ثبت علامت تجاری باید بدانید

  • آب برخی از مناطق شهر خرم‌آباد قطع می‌شود

  • تجهیزات تشخیصی پزشکی؛ خلأ بزرگ میان مرگ و زندگی در خیریه امید

  • تاراسی: حرکت آموزش و پرورش به سمت کاهش تنوع مدارس است

  • خانه معلم در مشگین‌شهر نهایی شد

  • تربیت ۱۰۰۰ حافظ قرآن در یک کانون فرهنگی هنری بروجرد

  • نقره داغ مدیر شرکت تولید جوجه در گیلان؛ ۲۱ میلیارد ریال محکوم شد

  • آزمون تازه قهرمان ایران در آسیا/ خاتون به دنبال تکرار موفقیت در دوشنبه

  • عبدالملکی: ۳۵ درصد تصادفات کردستان ناشی از تخطی از سرعت مطمئنه است

  • سردار علی محمدی فرمانده و مدیر نمونه انتظامی کشور در سال ۱۴۰۴ شد

  • کالابرگ کد ملی‌های ۳، ۴، ۵ و ۶ فردا شارژ می‌شود

  • عقب‌نشینی کاخ سفید از لاف‌زنی ترامپ درباره تنگه هرمز

  • توضیح سازمان غذا و دارو درباره درج قیمت روی بسته‌بندی دارو

  • ادعای ترامپ درباره تشدید فشارهای اقتصادی علیه ایران

  • محبوبی: تصادفات جاده ای در آذربایجان غربی ۳۹ مصدوم و ۲ قربانی گرفت

  • جدول زمانی قطع برق استان کرمانشاه در روز شنبه ۲۴ مرداد منتشر شد

  • رونمایی از سه ستاره جوان کشتی ایران برای کسب مدال طلای جهان

  • یاری: حضور ۱۳ تیم در لیگ کشتی قطعی است/ ملی‌پوشان فعلاً در لیگ نیستند

  • حمله به نفتکش شرکت «ادنوک» امارات در تنگه هرمز

  • روزنامه‌های اقتصادی شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

  • قیمت شیشه سکوریت
  • سفیر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • دوربین مداربسته
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • فروش مواد شیمیایی
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • پرشین هتل
  • نمایندگی بوش در تهران
  • بهترین جراح بینی
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه